تبلیغات
عرفان - ماجرای زن خوش اخلاق و مرد بداخلاق


درباره وبلاگ:


آرشیو:


طبقه بندی:


آخرین پستها :


پیوندها:


پیوندهای روزانه:


نویسندگان:


ابر برچسبها:


نظرسنجی:


آمار وبلاگ:



Admin Logo themebox

ماجرای زن خوش اخلاق و مرد بداخلاق

نوشته شده توسط:
جمعه 26 شهریور 1389-12:11 ق.ظ

اصمعی (وزیر مامون) می گوید: روزی برای صیادی به سوی بیابان روانه شدیم.

من از جمع دور شدم و در بیابان گم شدم، در حالی که تشنه و گرسنه بودم به این فکر بودم که کجا بروم و چکار کنم.

چشمم به خیمه ای افتاد. به سوی خیمه روان شدم،دیدم زنی جوان و با حجابی در خیمه نشسته. به او سلام کردم او جواب سلامم را داد و تعارف کرد و گفت بفرمایید.

بالای خیمه نشستم و آن زن هم در گوشه دیگر خیمه نشست.

من خیلی تشنه بودم، به او گفتم: یک مقدار آب به من بده: دیدم رنگش تغییر کرد، رنگش زرد شد. گفت:

ای مرد....
اصمعی (وزیر مامون) می گوید: روزی برای صیادی به سوی بیابان روانه شدیم.

من از جمع دور شدم و در بیابان گم شدم، در حالی که تشنه و گرسنه بودم به این فکر بودم که کجا بروم و چکار کنم.

چشمم به خیمه ای افتاد. به سوی خیمه روان شدم،دیدم زنی جوان و با حجابی در خیمه نشسته. به او سلام کردم او جواب سلامم را داد و تعارف کرد و گفت بفرمایید.

بالای خیمه نشستم و آن زن هم در گوشه دیگر خیمه نشست.

من خیلی تشنه بودم، به او گفتم: یک مقدار آب به من بده: دیدم رنگش تغییر کرد، رنگش زرد شد. گفت:

ای مرد، من از شوهرم اجاره ندارم که به شما آب دهم (یکی از حقوقی که مرد بر زن دارد این است که بدون اجازه اش در مال شوهر تصرف نکند) اما مقداری شیر دارم. این شیر برای نهار خودم است و این شیر را به شما می دهم. شما بخورید، من نهار نمی خورم.

شیر را آورد و من خوردم. یکی – دو ساعت نشستم دیدم یک سیاهی از دور پیدا شد.

زن، آب را برداشت و رفت خارج از خیمه. پیرمردی سیاه سوار بر شتر آمد. پاها و دست و صورتش را شست و او را برداشت و آورد در بالای خیمه نشانید.

پیرمرد، بداخلاقی می کرد و نق می زد، ولی زن می خندید و تبسم می کرد و با او حرف می زد. این مرد از بس به این زن بداخلاقی کرد من دیگر نتوانستم در خیمه بمانم و آفتاب داغ را ترجیح دادم. بلند شدم و خداحافظی کردم. مرد خیلی اعتنا نکرد، با روی ترشی جواب خداحافظی را داد، اما زن به مشایعت من آمد.

وقتی آمد مرا مشایعت کند، مرا شناخت که اصمعی وزیر مامون هستم.

من به او گفتم: خانم، حیف تو نیست که جمال و زیبایی و جوانی خود را به پای این پیرمرد سیاه بد اخلاق فنا کردی؟

آخر به چه چیز او دل خوش کردی، به جمال و جوانیش؟! ثروتش؟! تا این جملات را از من شنید، دیدم رنگش تغییر کرد.

این زنی که این همه با اخلاق بودف با عصبانیت به من گفت:

حیف تو نیست می خواهی بین من و شوهرم اختلاف بیندازی.

هن لباس لکم و انتم لباس لهن»

چون زن دید من خیلی جا خوردم و نارحت شدم، خواست مرا دلداری دهدف گفت:

اصمعی دنیا می گذرد، خواه وسط بیابان باشم، خواه در قصر، خواه در رفاه و آسایش، خواه در رنج و سختی. اصمعی، امروز گذشت. من که دربیابان بودم گذشت و اگر وسط قصر هم می بودم باز می گذشت. اصمعی، یک چیز نمی گذرد و آن آخرت است.

اصمعی من یک روایت از پیامبر اکرم ص شنیدم و می خواهم به آن عمل کنم. آن حضرت فرمود:

ایمان نصفه الصبر و نصفه الشکر. اصمعی، من در بیابان به بداخلاقی و تند خویی و زشتی شوهرم صبر می کنم و به شکرانه جمال و جوانی و سلامتی که خدا به من عنایت فرمود، به این مرد خدمت می کنم که ایمانم کامل شود.


نظرات() 
تاریخ آخرین ویرایش:جمعه 26 شهریور 1389 12:31 ق.ظ

http://pearlienacar.hatenablog.com/archive/2015/06/01
جمعه 30 تیر 1396 01:32 ب.ظ
Hey there this is kind of of off topic but I was wondering if
blogs use WYSIWYG editors or if you have to manually
code with HTML. I'm starting a blog soon but have no coding skills so I wanted
to get guidance from someone with experience. Any help would be greatly appreciated!
Melisa
جمعه 16 تیر 1396 06:12 ب.ظ
Good post however I was wondering if you could write a litte more on this topic?
I'd be very thankful if you could elaborate a little bit more.

Thank you!
Gabriella
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 01:05 ب.ظ
This is really interesting, You are a very skilled blogger.
I have joined your rss feed and look forward to seeking more of your excellent post.

Also, I've shared your web site in my social networks!
BHW
شنبه 2 اردیبهشت 1396 05:27 ق.ظ
Hello! This is kind of off topic but I need some guidance from an established blog.
Is it difficult to set up your own blog? I'm not very techincal but I can figure things out pretty quick.
I'm thinking about creating my own but I'm not sure where
to start. Do you have any tips or suggestions? Appreciate it
BHW
چهارشنبه 23 فروردین 1396 10:04 ب.ظ
Hello there! I could have sworn I've been to this website before but after browsing through some of the post I realized it's
new to me. Anyhow, I'm definitely glad I found it and I'll
be bookmarking and checking back frequently!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر